توهم آریانی!!! (1)

سلام.امروز می خواستم بازم نقاشی بذارم ولی یه حسی بهم گفت که عکس های دفعه ی پیش باز

نشده اند! برا همین اسم سایتشو می ذارم

                                                www.abcgallery.com

حالا بریم سراغ این توهم آریانی... خب من مدتی ست توهم آریانی زده ام  یعنی داستان هایی می

نویسم ه اعضای آریان نوشته اند ( به صورت توهمی) براتون می نویسم ناراحت شدید حتما اطلاع

بدید... خب!!  

  

این داستان از زبان آقای پهلوان است...( باز هم می گم این قصه کاملا توهمی ست و هیچ گونه صحتی

ندارد ، دلخور شدید حتما بگید)

 

3 بعدازظهر پرواز داشتیم طرف یزد. از مامانم خداحافظی کردم و گفتم که اگه منو ندید حلالم کنه ؛ او هم

گفت که خودمو لوس نکنم و مواظب خودم باشم. با بر و بچ  رفتیم فرودگاه. اونجا که رسیدیم به پیام گفتم

که یه چند هفته ای خودمونو از جلو چشم مامانامون دور کنیم تا بلکه قدر ما رو بیشتر بدونن  ، بعد قرار

شد که دو سه ماه بعد از کنسرت نریم خونه. فرودگاه که رسیدیم، چشامو بستم که بخوابم جون که

دیشبش تا 5 صبح بیدار بودم.

 

ادامه نوشته

نقاشی

امروز چند تا نقاشیاز گویا دارم...اسمش نا آشناست ولی نقاشی های قشنگی کشیده.اینا رو نگا کنین!

Francisco de Goya. The Marquesa de Pontejos.

 Francisco de Goya. The Parasol.

خیلی قشنگن...بقیه تو ادامه مطلب...

ادامه نوشته

اول سلام،دوم...

اول سلام، دوم هم اینکه این اولین پستم هست ( اینو گفتم که یه موقع به من نخندین...)

  وقتی دیدم این جریانات ۲۰۱۲ و نابودی زمین اومده وسط، با خودم گفتم من که نمی تونم به آرزوهای دور و درازم برسم و نوه ی نتیجه

هام رو ببینم، حداقل یه وبلاگ بسازم که ناکام از دنیا نرم...( دور از جونم )

اولین خبر اینکه امروز کریسمس بود و دوم اینکه تولد آقای آرمسترانگ ( همون جوناس خودمون ) بود همون که رابین هود رو بازی

کرده...

این دفعه اصلا حال نداد، ولی پست بعدی قشنگ تر می نویسم

فعلا خداحافظ