توهم آریانی!!! (1)
نشده اند! برا همین اسم سایتشو می ذارم
حالا بریم سراغ این توهم آریانی... خب من مدتی ست توهم آریانی زده ام یعنی داستان هایی می
نویسم ه اعضای آریان نوشته اند ( به صورت توهمی) براتون می نویسم ناراحت شدید حتما اطلاع
بدید... خب!!
این داستان از زبان آقای پهلوان است...( باز هم می گم این قصه کاملا توهمی ست و هیچ گونه صحتی
ندارد ، دلخور شدید حتما بگید)
3 بعدازظهر پرواز داشتیم طرف یزد. از مامانم خداحافظی کردم و گفتم که اگه منو ندید حلالم کنه ؛ او هم
گفت که خودمو لوس نکنم و مواظب خودم باشم. با بر و بچ رفتیم فرودگاه. اونجا که رسیدیم به پیام گفتم
که یه چند هفته ای خودمونو از جلو چشم مامانامون دور کنیم تا بلکه قدر ما رو بیشتر بدونن ، بعد قرار
شد که دو سه ماه بعد از کنسرت نریم خونه. فرودگاه که رسیدیم، چشامو بستم که بخوابم جون که
دیشبش تا 5 صبح بیدار بودم.