درد دل

من معمولا زود جوگیر میشم، خیلی زود! البته همون طور که زود جوگیر میشم زود هم از جو خارج می شم.خوبه. یعنی بعضی وقتا خوبه چون باعث میشه تو جو یه کارایی بکنم که خیلی هم خوب باشه.

فکر کنم جو گیر شدن مثل یه تلنگر توی زندگی آدم می مونه. فکر کنم زمانی جو گیر میشم که یه مدت طولانی یه زندگی یکنواخت با یه جور فکر کردن یکنواخت داشتم؛ بعد یهو یه تفکر جدید، یه تصمیم جدید اصلا یه حال جدید، توسط یه سخنرانی یا کتاب یا فیلم یا هر چیز دیگه ای اومده سراغم. شاید به این میگن جو گیر شدن.

نمی شه تصور کرد دور و بر ما چه اتفاقات خارق العاده ای در حال رخ دادنه، اتفاقایی که ما نمی بینیم و یا شاید فقط نتیجه اشو می بینیم و نمی فهمیم که این نتیجه ها از کجا اومدن.  دور و بر ما به خصوص ما ایرانیا چیزایی اتفاق میفته که ما با این زندگی پر مشغله متوجه شون نمی شیم. یه وقتایی هست که یه مدت آدم فقط به یه چیزای خاص فکر می کنه. مثلا من یه مدتی همه اش به net و TV این جور مرخرفات فکر می کردم. می دونین وقتی آدم سرش گرم یه کاریه -دست خودش نیست- دیگه یه سری از چیزایی که جلوی چشماشه نمی بینه.

سرتونو درد نیارم 

ادامه نوشته

پست تصادفی!

اگه یادتون باشه چن وقت پیش سریال «راه بی پایان» رو دوباره داد.نمیدونم می دیدین یا نه. ولی تو یه قسمتش یکی از کاراکتراش یه چیز باحال گفت. آخرای فیلم بود و یارو رسیده بود آخر خط. می گفت:" درس اول: اونی که تو رو از توی کثافت در میاره لزوما دوستت نیست. درس دوم: اونی که می ندازتت توی کثافت لزوما دشمنت نیست. از همه مهم تر  درس سوم: اگه افتادی توی کثافت زیاد دست و پا نزن چون به ضررته"

پ.ن: نگین یهو چی شد اینو نوشتی! یه چیز یه جا خوندم که یاد این افتادم

پ.ن2:فردا شب استقلال و فجر سپاسی بازی داره. امیدوارم این همه برد یهو از دماغمون در نیاد !!

خلاصه میکنم: استقلال برد

1.از این به بعد واسه اینکه (ایشالله) برد ها زیاد میشه و کار منم فقط تبریک گفتنه هر چن وخت یه بار با هم تبریک میگم

2. اون موفعیت داماشو داشتین؟ دو بار خورد به تیرک. استقلال خرشانس شده .کف کردم کف!

3.دوستی محمدی با بر و بچ استقلال هم دیدنی بود.عشق کردم. هرچی باشه یه زمانی تو استقلال بوده.

4.فرهاد دوست داریم!

5.منتظر برد بعدی هستیم

بازم فوتبال

پیام روز:« به یاد آور که همه ی جهان ها به پایان می رسند، و مرگ شریف گنجی است که هیچ کس آنقدر فقیر نیست که نتواند آن را بخرد.» سی.اس.لوییس

اول از(ربطی به جمله بالا نداره) همه تسلیت میگم به طرفدارای پرسپولیس (نمی دونم باخت در مقابل شاهین چه حسی داره) دوم اینکه واسه کسایی که نمیدونن میگم که همین نیم ساعت دیگه استقلال با داماش بازی داره. امیدوارم ببره.

تیم جدیدمونو دوست دارم. حتی اگر ببازه.

نمی دونم چرا هرکاری می کنم عکس آپ نمییییییییییییییشه. اه!

ماه زدگان(2)

میدونم خیلی وقت از پست قبلی میگذره ولی واسه تفریح می خوام خلاصه شو بگم:

یه آقایی(سام کبودوند) وارد یه مسافر خونه میشه . او دنبال داداش گمشده اش می گرده واسه همینم اومده به این شهر کوچیک که فقط همین یه مسافر خونه رو داره. اونجا با دو نفر دیگه هم اتاقی میشه:یکی کابوس(بهنام تشکر) و دیگری -اگه اشتباه نکنم- چَلَک(تینو صالحی). اول فقط کابوس توی اتاق بود و چیزای وحشتناکی در مورد این می گفت که وقتایی که ماه توی آسمون نیست اونا مهمونا رو سر به نیست میکنن (خودش گفت که شوخی میکنه) و میگفت که چلک یه کارای عجیبی میکنه-ولی نمیگفت چی- در ضمن اونا گمشده های شهر رو میشناختن. چلک اومد و یه کم رقصیدن(!) و بینش یه حرفایی رد و بدل شد. کابوس اعتقاد داشت که سر منشا همه ی مشکلات انسان از عشق و محبته ، میگفت که توی جهان پر از چیزای زشتیه که پشت چیزای خوشگل مخفی شده و ما اونا رو زیبا می بینیم ،مثل ماه که توی آسمونه و نمیذاره آسمون سیاه باقی بمونه. برای همینم از ماه متنفر بودن. میگفت : زمین به ما خیلی فشار میاره. ما آدما (مثلا) وقتی یه برج میبینیم که کنارش یه گل کوچیک در اومده ، گل رو می کَنیم گیاه خودمونو میکاریم جاش. کابوس همه ی اینا رو به چلک هم تحمیل کرده بود. بعد معلوم شد که چلک برادر گمشده ی پسره اس. کابوس می دونست ولی هیچوقت نگفته بود. آخرش هم پسره رو مثل خودشون کردن. کلا هر کی که می اومد اونجا آخرش مثا اونا می شد.

پ.ن: تئاتر رو هیچوقت نمیشه تعریف کرد. اگه دوست نداشتین واسه اینه که من بد گفتم.