درد دل
فکر کنم جو گیر شدن مثل یه تلنگر توی زندگی آدم می مونه. فکر کنم زمانی جو گیر میشم که یه مدت طولانی یه زندگی یکنواخت با یه جور فکر کردن یکنواخت داشتم؛ بعد یهو یه تفکر جدید، یه تصمیم جدید اصلا یه حال جدید، توسط یه سخنرانی یا کتاب یا فیلم یا هر چیز دیگه ای اومده سراغم. شاید به این میگن جو گیر شدن.
نمی شه تصور کرد دور و بر ما چه اتفاقات خارق العاده ای در حال رخ دادنه، اتفاقایی که ما نمی بینیم و یا شاید فقط نتیجه اشو می بینیم و نمی فهمیم که این نتیجه ها از کجا اومدن. دور و بر ما به خصوص ما ایرانیا چیزایی اتفاق میفته که ما با این زندگی پر مشغله متوجه شون نمی شیم. یه وقتایی هست که یه مدت آدم فقط به یه چیزای خاص فکر می کنه. مثلا من یه مدتی همه اش به net و TV این جور مرخرفات فکر می کردم. می دونین وقتی آدم سرش گرم یه کاریه -دست خودش نیست- دیگه یه سری از چیزایی که جلوی چشماشه نمی بینه.
سرتونو درد نیارم