بحث وبلاگی

سلام.

حالتون خوبه؟

امروز می خوام یه کار جدید بکنم.

چن وقت پیش یه کتاب میخوندم اسمش "نامه های طلایی" بود از کریستین بوبن. یه کتاب لاغر حدودا 3 میلی متر. متنش پر بود از حرفای عاشقانه و صد البته زیبا. اما خب متنش فقط قشنگ بود؛ ولی برام قابل درک نبود، واسه همین با بعضی جاهاش مشکل داشتم، ولی بعضی جاهاشو دیوانه وار می پرستیدم. به هر حال تصمیم گرفتم قسمتی از اونو اینجا بنویسم به همراه نظر خودم.

 و بعد دوست دارم نظر شما رو هم بدونم

لطفا تحلیلی که از این نوشته دارین برای من بذارید، برام مهمه:


" از پس تنهایی جز با مرگ بر نمی آییم. این چیزی است که باعث می شود انسان عاشق شود و بدین گونه زمان می گذرد، در انتظار درخشان کسانی که دوست می داریم، زیرا حتی زمانی که آنها حضور دارند آرزوس آنها را در سر داریم، به شانه های آنها دست می زنیم، در شانه های آنها عشق را می خوانیم، نه با این همه تنهایی هنوز پایان نیافته است.

تنهایی زیبا تر می شود و نیرومندتر، اما هنوز اینجاست، چیزی که با ما آغاز شده -با ستاره ی تولد ما- ما زندانی آرزوی خویشتنیم. ما در روز تنهاییم. اما اگر کسی به ما عشق را هدیه نکند، قادر به کشف این تنهایی نیستیم. نشان دادن تنهایی با اندیشه نابودش می کند. تنهایی زیبا ترین هدیه ای است که کسی می تواند نثار ما کند."

قبل تر ها نظری داشتم در مورد تنهایی ، اینکه با تنهایی مرگ فرا می رسد. نمی توانم تصور کنم که بعد از مرگ تنها کسی که با من می ماند خداست. فکر میکنم الان هرچقدر هم تنها هستیم اما آن را حس نمی کنیم (و این به این معنا نیست که واقعا تنها نیستیم) با این حال اگر هر کس کمی فکر کند تنهایی را درونش حس می کند. و شاید این یعنی این که ما ذاتا تنهاییم.

همیشه چیز هایی وجود دارند که نمی شود به کسی گفت؛ حتی به مادر، خواهر، یا به بهترین دوست. و شاید این یعنی تنهایی.

من عاشق نشده ام و کزیستین بوبن دقیقا در مورد عشق حرف میزند. او بر خلاف فکر قبلی من می نویسد:"از پس تنهایی جز با مرگ بر نمی آییم" او عقیده دارد که در این دنیا هر چقدر هم به معشوق ات یا هر چیزی که دوستش دای نزدیک باشی باز هم تنهایی و فقط زمانی به او می رسی که بمیری. من چنین چیزی را حس نمی کنم چون تا به حال چیزی را عاشقانه دوست نداشتم


اول از همه: سلام : عیدتون مبارک

خوش که می گذره ایشالله؟

ما که مسافرت نرفتیم ولی همه دور و بریا رفتن سفر ظاهرا؛ ما موندیم و خیابونا ی خلوت..

دوم: فک نکنین بعد از این همه وقت فقط اومدم عیدو تبریک بگم و برم

یه دلیل خاص دیگه ای هم وجود داره و اون تولد منه

و گذشته از تولد من تولد یه نفر (البته با چن روز تفاوت ) دیگه هم هست که خیلی خیلی دوسش دارم فقط یه مشکلی هست اونم اینه که زیاد معروف نیست؛ واسه همین میخوام معرفی اش کنم:

اسم: لی دیوایز Lee DeWyze

اسم کامل: Leon James DeWyze, Jr

محل تولد: ایلینویز، ایالات متحده آمریکا   Illinois, USA  

شغل: خواننده، آهنگساز

هرکس دوره 9 American Idol رو دیده باشه حتما می شناستش، لی دیوایز امریکن آیدل فصل 9 بود. اول توی یه مغازه رنگ فروشی فروشنده بود و بعد سر از اینجا در آورد. البته قبل از این هم تجربه خوانندگی تو جاهای دیگه داشته مثلا توی مهمونی های خونگی!!. دو خواهر بزرگ تر و یه برادر کوچولو تر داره ( و پدرش خیلی شبیه اش می باشد!!) در حال حاضر هم گیتار، درام، پیانو هم میزنه.

کلا 4 تا آلبوم داده:

so I'm told 2007

Slumberland 2010

Live it up2010

what once was 2012

دو آلبوم اول رو به طور مستقل قبل از برنده شدن اش بیرون داد.


لی برای ساخت ویدئو برای آهنگ "sweet serendipity" با بازیگری که نقش مقابل اش رو بازی می کرد آشنا شد و بعد از مدتی فهمیدن که با هم میتونن زندگی کنن. این بازیگر و مدل جونا والش Jonna Walsh نام داشت. با هم نامزد کردن و قراره توی پاییز 2012 ازدواج کنن. براش لحظه شماری می کنم!

راستی برای دیدن این کلیپ به صورت آنلاین می تونین به سایت طرفداراش برید:

http://www.leedewyzeofficial.com/

لی وقتی که می شنوه امریکن آیدل شده

اگر میخواین این لحظه رو ببینین فردا 6 فروردین ساعت 4 توی pmc family دوباره ببینین


دو فینالیست فصل 9

    

اون یه جفت کفش آل استار داره که در همه ی وقت هایی که تو امریکن آیدل اجرا داشته می پوشید.( وخیلی دوسشون داره) و حتی بعدش هم که دوباره کفش گرفت کفش قدیمی اشو توی یکی از پاهاش و اون جدیده رو توی پای دیگه اش کرد! 

لی وقتی که بیس بال بازی میکنه (به کفش هاش توجه کنید!)

لی وقتی که داره هوار می کشه!!( این عکس خیلی بزرگ تر از این حرف هاس..راست کلیک کنید و view image رو بزنید

در ضمن چن تا آهنگ ازش پیشنهاد می کنم حتما حتما گوش بدین:


Hallelujah

A little less conversation

Me and my jealousy

Brooklyn bridge

Weightless

Sweet serendipity