یادمان باشد روزی اسپانیا قهرمان شد!

«دنیایی وجود دارد. احتمالا روزی این دنیا مرز ناممکن را لمس خواهد کرد.اگر هیچ چیز به طور اتفاقی به وجود نمی آمد، جهان قابل اعتماد تر بود. در این صورت، هیچ کس هرگز از خود نمی پرسید که چرا چیزی وجود ندارد.» «یاستین گوردر»

این آخرش بود! بله تموم شد رفت. هیچکس نمی دونه که حسرت جام جهانی بعدی به دلمون می مونه، یا اونقدر جام جهانی می بینیم تا خودمون بریم دست بوس اجل...

حرف خاصی نداشتم، فقط بازم می خواستم تبریک بگم، به اونایی که سر بازی اسپانیا آلمان دخیل بسته بودند تا حرف هشت پا جان(که قربونش برم رشدش خیلی نیست) درست از آب در بیاد...بعضی ها هم که می گفتن هر تیمی به جز آلمان!! من که دل رحیمی دارم؛ آلمانی ها رو نمی دونم!!!

از باخت از صربستان گرفته تا سوراخ کردن تیم جناب مارادونا (ببخشید لفظ خوبی به کار نبردم!) هیچ کدوم به ما هیچ ربطی نداره؛ ما ایرانیا که از 7 دولت آزادیم!!! اصلا به خاطر کاهش استرس نرفتیم ور دل آفریقای جنوبی؛ فقط بد نیست یادمون باشه که یه روزی اسپانیا قهرمان شد!

رفته بودم آفریقای جنوبی، دیدم یه مرده داره گریه می کنه؛ پشت لباسشو خوندم نوشته بود: کاسیاس، به اسپانیایی

پرسیدم چی شده؟ گفتن قهرمان شده. گفتم همین؟ مگه ما کسی مون می میره، می خندیم؟!

اینم واسه اینکه یه روز بهش نیگاه کنیم بگیم: اَ...خدا بیامرزدش...یادته لباسشو در آورد کارت زرد گرفت؟!!

پ.ن: شرمنده... ایشالله صد وهفتاد هشتاد سال عمر کنه!

بازم تبریک می گم!!!

بعد از اون گلی که باد لطف کرد و برای یاران اسپانیایی محترم آورد، فکر میکنم که فکر می کنید حتما اسپانیا جام بر دست خواهد بود و لب های خود را به آن تماس خواهند داد تا بلکه مخاط دهانی بر آن جای بگذارند...من معمولا از شادی دشمنان شاد می شوم... البته به یاران اسپانیایی و به خصوص طرفداران داوید ویا جان رشید و رعنا- که چندی است از سُر خوردن هاش لذت می برم- حق می دهم که شاد و خوشحال لپ یکدیگر را بکشند و شادی شان را با حملات فیزیکی بر سر و غارب دوستان نشان دهند؛ به هر حال بسی جای شکر است که باران گل بر سرشان فرود نیامد...

ولی ما که بخیل نیستیم...همونطور که برای دوستان توضیحات لازمه رو دادم، ما اصولا آدم هایی هستیم که از الطاف جناب باد ناراحت نمی شویم. امیدواریم در بازی فینال هم لطف بی کران اش را از اسپانیا نامان دریغ نکند؛ به هر حال من باز هم تبریک می گویم.

این پایین هم چهره ی «مولر» خان رو مشاهده می کنید که شاد و خندان داره تمرین می کنه- این عکس امروز گرفته شده- که البته در لیست بهترین بازیکن جام جهانی 2010 قرار گرفته.

( امیدوارم فراموش نکرده باشید که «توماس مولر» آلمانیه!)

از سمت چپ به راست: باستیان شواین اشتایگر، توماس مولر، ماریو گومز، سمی خِدیرا

همونطور که مشاهده می کنید، خود یاران عزیز آلمانی، چندان هم ناراحت نیستند...فقط امثال ما هستند که برای آنها خون دل می خورند!!

انتقادات و پیشنهادات:

با همه ی احترام و ارادتی که من برای آقایان اختاپوس قائلم، این جانب پیشنهاد می کنم آقای پل*- پیشگوی اسبق فوتبال آلمان- برای امرار معاش و تشکیل خانواده، به اقیانوس برده شده و از به کارگیری آن در کار های ناپسند جدا خودداری گردد.

*جناب اختاپوس

هورا!!!

خب، بعد از برد خفن آلمانی ها- که باعث شد جایی حوالی تلویزیون ما توی خونمون سوراخی نه چندان عمیق به وجود بیاد (به دلیل پرش های مکرر حاصل از شادی)- فکر کنم باید پیروزی شون رو به خیلی ها تبریک بگم!!! خیلی خوشحالم!!!

و یه چیز کوچولویی که خیلی به آلمانی ها ربط داره. یه سایت باحال برای یادگیری زبان آلمانی...

این سایته به زبان انگلیسی تدریس شده، ولی خداییش خیلی خوبه. حتما یه سر بهش بزنید. اینجا رو کلیک کنید تا برید توی سایته.

من این عکسا رو می بینم حال می کنم!!

یه موقع توی بازی بعدی خودمون گل بارون نشیم!!!


در باب پاره شدن جامه ای

گویند شبی جام جهانی بود. اسپانیا نام و پرتغال نامی نبرد می کردند؛ هردو شیر اوژن و کمند افکن. به کشتی گرفتن در می آویختند، به هوا پریده و سری مبارک به توپ نازیده و بر کمر پرتغال نامی فرود می آمده. رونالدو نامی، ادواردو نامی، کاسیاس نامی، و تورس نامی بود. همه کُشتی دیده و توپ دیده؛ همه از تبار اروپا و همسایگانی بدتر از ایران و توران. در آن میان داوید ویا نامی بود که بسی مهارت در سُر خوردن داشت. نبرد از نیمه گذشته بود که بر سر ادواردو نام فرود آمد و با  پای مبارک بر توپ تلنگری زده و آن را راهی دروازه ی توری کرد. بسی اسپانیا نام بر او ریختند و تحسین اش نمودند و رونالدو نام بر حال آنان غبطه خورد.

باری، جنگ دوباره آغاز گردید و دویدن ادامه یافت. نزدیک قلمرو دشمن، فرناندو لورنتِ پرسه می زد. ناگاه دید رهاوردی است از جانب دوستان. به یکباره پرشی کرد و خود را به توپ رسانید. در حال، پایین آمد. از قضا، پرتغالی نامی هم، قصد رهاورد را کرده بود.همین که پای بر زمین  نهاد، ناگهان عنان تعادل اش از کف برفت و خواست که بر زمین بیفتد؛ امّا در حال، چاره ای اندیشید؛ بر یقه ی لورنتِ نام چنگ زد و آن را از حالت عادّی خارج نمود. باری، لورنتِ نام خود را در جامه ای یافت که نخ های در هم تنیده و اناری رنگش از هم گسیخته و تا جانب معده، بدن را نمایان ساخته بود. به کناره ی میدان رفت . لباسی بساخت و برای بار دوم به طرف شیر افکنان شتافت. پرتغالیان، سرگشته و حیران دنبال توپ را می گرفتند؛ بر زمین می افتادند؛ طوماری قرمز رنگ از داور دریافت کرده؛ روی می خراشیدند و موی سر می کندند؛ لیکن، زمان فراق فرا رسید و داور نگاهی اسف ناک بر ساعت بیفکند، سوت در دهان نهاد و پایان نبرد پهلوان پرور آنان را اعلام نمود. اسپانیا نامان بسی شاد و سرخوش، آغوش یکدیگر را طلب کرده و بر سر و روی دوستان مخاط دهان بر جای گذاشته و بسیار خوشحالی نمودند و این در حالی می نمود که رونالدو نام بر مقام آنان آه و افسوس می خورد که آیا این است پاداش آدمیانی که روی می خراشند و خون دل را به تنهایی خورده و خطر را به جان خود خریدار می باشند؟ و، در حال، مخاط دهان را جمع کرده و به جانب عدسی دوربین نشانه رفت و پرتاب کرد. و آنگاه بود که افسوس اش دوچندان شد که آیا سرنوشت عدسی دوربین باید چنین باشد؟ حتی خطر مخاط دهان را هم باید به جان بخرد؟ و آنگاه بود که ادواردو نام، اشک هایش به تنگ آمد و خود را بر زمین افکند و زانوان در آغوش نهاد. یاران اش گرد او حلقه زده و خون و اشک گریستند و اسپانیا نامان را نظاره می کردند که بر کتف و غارب یکدیگر فرود آمده و آوازی خوش سر داده و به پرتغالیان تسلیت عرض می نمودند. باری، به مسلخ میدان رفته و رخت و جامه برکندند و خدا داند بیرون از این چمن زار، رونالدو نام، این شیر مرد، چگونه از هجوم خبرنگاران بی عدد به تنگ آمد.

بسی شاد شوید در ادامه مطلب...

ادامه نوشته