فرت شدن سال تحصیلی!!!
امروز هرکاری کردم گریه ام نیومد؛ هرچقدر هم چشم هام رو تف مالی کردم، باز هم کفاف نداد؛ تا یه ربع بعد از زنگ داشتیم امتحان می دادیم، اونوقت گریه هم می کردم؟!
پ.ن: اشک با تف فرق داره، اینو امروز وقتی همه داشتن گریه می کردن فهمیدم!
امروز هرکاری کردم گریه ام نیومد؛ هرچقدر هم چشم هام رو تف مالی کردم، باز هم کفاف نداد؛ تا یه ربع بعد از زنگ داشتیم امتحان می دادیم، اونوقت گریه هم می کردم؟!
پ.ن: اشک با تف فرق داره، اینو امروز وقتی همه داشتن گریه می کردن فهمیدم!
رفیقش می گفت که هر دفعه که پیمان می خواست کار بدلکاری را شروع کند، با هم خداحافظی می کردند؛ ولی اون دفعه ی آخر یادشان رفت که این کار را بکنند، خودش هم نمی دونست چرا. به هر حال می دونم که نبش قبر خاطرات تلخ کار خوبی نیست؛ فقط می خواستم سالگردش را به همه ی آن هایی که به خاطر رفتن او اشک توی چشم هایشان جمع شد، تسلیت بگویم.




با یک کم جست و جو در اینترنت می شود فهمید که تناسخ چه می خواهد بگوید؛ من از چیز هایی که شنیده ام و خوانده ام ، حداقل می دانم که تناسخ خیلی چیز ها را وارونه می کند و چیزی که معاد می خواهد را نمی گوید. با تناسخ، جواب خیلی از سوال ها داده می شود؛ ولی پاسخ هایی که ظاهرا منطقی اند. شاید یکی از سوال ها درمورد برقراری عدالت بین بندگان باشد؛ یعنی مثلا اینکه چرا بعضی از افراد پولدار و بعضی فقیرند یا اینکه چرا شخصی مادر زاد فلج یا ناشنوا است در حالی که بسیاری از افراد سالم اند. تناسخ پاسخ این سوال را اینگونه می دهد:« روح هر انسان پس از مرگ وارد بدن دیگری می شود و زندگی اش را جور دیگری آغاز می کند؛ بنابراین عدالت اینگونه برقرار می شود. شخصی که در زندگی قبلی اش فلج بوده، (برای برقراری عدل) در زندگی جدیدش دیگر فلج نیست و یا کسی که در زندگی قبلی اش همه چیز داشته ولی آدم خوبی نبوده، در زندگی جدیدش جزای کارش را می بیند.» ولی...
ولی مطمئنا چیز هایی که ما می بینیم، تمام واقعیات هستی نیست. شاید به نظر ما بین شنوا و ناشنوا تبعیض به وجود آمده، شاید فقط ما اینگونه می بینیم، نه خدا. خدا عادل است و عدالت را به شیوه ی خودش برقرار می کند و باز هم ما نمی دانیم چگونه. اما به نظر من اگر قرار باشد خدا به طریقی که تناسخ می گوید، عادل باشد، باز هم بی عدالتی است. چرا؟
خب... فردی را در نظر می گیریم که زندگی خوبی داشته و آدمی بوده عرفانی و بسیار خوب؛انسانی پاکدامن و پرهیزگار. این شخص با کسی که با چندین بار زندگی کردن غلط و نادرست توانسته آدم پاک و مطهری شود یکسان نیست (البته اگر زندگی های متعددی وجود داشته باشد!)؛ این دو با هم یکسان نیستند، پس این عدل نیست.
گاهی هم پیش می آید که ما در زندگی لحظه هایی را می بینیم که انگار عین همان را قبلا دیده ایم؛ در آن چند لحظه، می دانیم که مو به مو چه اتفاقی می افتد؛ولی فقط وقتی که در حال اتفاق افتادن هستند متوجه این موضوع می شویم و نمی توانیم پیشگویی کنیم که چند لحظه ی دیگر چه اتفاقی خواهد افتاد. بعضی افراد این را به عالم ذر ربط می دهند و برخی دیگر به تناسخ. بعضی می گویند که ما یک بار در عالم ذر زندگی کرده ایم و به همین دلیل است که این لحظه ها برایمان تکراری ست. اما برخی دیگر عقیده دارند که این اتفاق به خاطر زندگی های متعددی است که ما در این دنیا داشته ایم؛ ولی من باز هم با این عقیده مشکل دارم. اگر ما قبلا زندگی کرده ایم چرا آن را به یاد نداریم؟ یا اینکه آیا ما در زندگی قبلی مان عین همین زندگی را داشته ایم؟ اگر نه، پس چرا دیدن صحنه های آشنا در زندگی را به تناسخ ربط می دهیم؟
بعضی از آدم ها هم می گویند که خدا آن قدر بی رحم نیست که به ما فقط یک فرصت زندگی کردن بدهد یا اینکه ما را به جهنم بیندازد و شکنجه دهد؛ پس جهان آخرتی وجود ندارد.
خدا بی رحم نیست و همان طور که می دانیم او به ما زیان نمی رساند بلکه ما خودمان با کارهای نابجا خودمان را در هچل می اندازیم. از این گذشته هیچ کس تا به حال آن سوی مرگ را ندیده است و نمی دانیم خدا چگونه لطفش را شامل حال ما می کند.
از همه مهم تر این است که تناسخ کاملا با معاد فرق دارد و اگر بخواهیم تناسخ را با قرآن و اسلام بسنجیم می بینیم که نقص های زیادی در تناسخ وجود دارد. به هر حال اعتقادات هر کس، به خودش مربوط می شود و این عقاید شخصی من بود. ممکن است خیلی ها با من مخالف باشند یا اینکه اصلا برایشان مهم نباشد. برای من هم آنقدر مهم نیست؛ چه دوباره همین جا زاده شویم ، چه در دنیایی دیگر، باید چیزی باشیم که وظیفه مان است. کسی که خدا را دوست بدارد، خاطر او برایش عزیز می شود و آن وقت محال است کاری کند که باعث ناراحتی او شود.