تنها
چندی است فهم حرف دیگران برایم سخت شده
و هرچه می گویم خود را به نشنیدن می زنند
دستانم مانند آنان نیست
جنس کلامم. مزه ی عشقم
حتی صدای شکستن قلبم هم
به هیچ کدام از آنها شبیه نیست
سختی روحم را با نگاهشان می شکنند
و نگاهم-چه بگویم!- روی همه شان می رود
ولی نمی دانم چرا هیچ وقت
گذر پاهای نگاهشان
حتی به سایه های مژه هایم هم نمی رسد
با مغزم در قلب هایشان گشت می زنم
حرف های بین مان به آه! و وای! محدود شده است
و تنها چیزی که می بینم
فاصله ای ست
که به اندازه ی کویر بین احساسات مان
جا خوش کرده
و شاید بهترین چیز این باشد
که دیگر مجبور نیستم چیزی باشم
که احساسات دمدمی مزاج دیگران می خواهد
و این را
بهتر از هر چیز می دانم
که دیوانه ها کسانی اند
که تنها جُرم شان متفاوت بودن است
و دیوانه ها تنها می شوند
فقط به خاطر رای اکثریت
+ نوشته شده در جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۸۹ ساعت 23:7 توسط Parisa_A_M
|